پــرنســس کـوچــولـــو
Favourites
حمید مصدق فريدون مشيری مریم حیدرزاده مریم حیدرزاده شب رفتنت عزیزم,هرگز از یادم نمیره دل من یه دریا خون بود ,چشم تو یه دنیا تردید شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن تو چرا از اینجا رفتی تو که مثل قصه هایی شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست شب رفتن تو یاسا دلمو دلداری دادن بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت سرنوشت ما یه میدون , زندگی اما یه بازی شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد شب رفتن تو غربت, جای اونجا , اینجا پیچید شب رفتن تو دیدم یکی از قناری ها مرد شب رفتن تو چشمات راست راستی چه برقی داشتن شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت شب رفتن تو دیدم خیلیه غمای شاعر برو تا همه بدونن , سفرم اینقدا بد نیست برو تا همه بدونن , سفرم اینقدا بد نیست مریم حیدرزاده مدتی بود که به روز نکردم . دیگه داره داد همه یه جورایی درمیاد ... ! و اما آپ این دفعه اینه که حمید عزیز من رو به یه بازی دعوت کرده که اسمش هست آرزوهای کلاسیک و فانتزی من توضیح : برآورده شدن آرزوهای کلاسیک ممکنه ولی آرزوهای فانتزی نه ! آرزوهای کلاسیک من ۱ : فضانورد بشم و با یکی از فضاپیماهای ناسا بتونم برم فضا و همهء سیاره ها رو از نزدیک ببینم ۲ : بتونم با موجودات فضایی ارتباط برقرار کنم و به همه اثبات کنم که به غیز ار انسان ها توی این کهکشون به این بزرگی موجودات دیگری هم در حال زندگی کردنن ۳ : یه زمینی داشته باشم (اندازش مهم نیست ! ) با یه عالمه گیاه های گلدار حتی نایاب که همشون رو خودم بزرگشون کردم ۴ : دلم می خواست با یه تور سیاحتی ۱ ماه می رفتم سفر دور دنیا و همهء بناهای عجیب و معروف رو از نزدیک می دیدم و عکس می گرفتم ۵ : یه مهمونی بزرگ برگزار می کردم و همهء دوستای اینترنتیمو دعوت می کردم ۶ : یه روزی تعیین می کردیم و همهء همکلاسی های دبستانم باز دور هم روی نیمکت های خودمون می نشستیم و همه از کارهائی که تو این مدت کردیم و از همدیگه بی خبر بودیم حرف می زدیم! ۷ : یکی از صفحه های رکورد های گینس رو به خودم اختصاص می دادم ۸ : یک کتاب می نوشتم و معروف می شدم ۹ : یه چیز جالبی اختراع می کردم ۱۰ : ضرب و تقسیم هایی رو که با ماشین حساب انجام می دن رو مثل بعضی آدما با مغزم بتونم حساب کنم ۱۱ : ..... آرزوهای فانتزی من ۱ : زبون همه موجودا رو می فهمیدم و باهاشون حرف می زدم ۲ : فقط یه روز می دیدم و حس می کردم که هیچ بچه ای با شکم گرسنه نمی خوابه ! ۳ : یه جزیره ای بود که هیچ کسی من رو نمی شناخت با مردمانی که هیییییچ اخلاق بدی نداشتن ... نه دروغگو - نه نا مهربون - نه ظالم - همه یه جورایی با قلب هائی مثل آینه پاک و مثل شیشه ظریف و باهاشون می رفتم و زندگی می کردم ۴ : یه موقعیتی برام پیش می اومد که عین داستان ها بهم می گفتن : تو می تونی ۳ تا آرزو کنی تا ما برآوردش کنیم ۵ : یه قالی داشتم که می تونستم باهاش همه جا هر وقت که می خواستم برم ۶ : هر وقت می خواستم نامرئی می شدم ۷ : می تونستم دل آدم ها رو بخونم ( چی تو مغز و دلشون می گذره !) ۸ : آب حیات رو پیدا می کردم ( همون ماده ای که واسه آدم ها عمر طولانی می ده! ) ۹ : یه ماشین زمان داشتم که به گذشته و آینده بر می گشتم ۱۰ : بعضی وقت ها می تونستم جای خودم رو با یعضی از آدما عوض می کردم . فقط برای مدت کوتاهی تا احساساتشونو درک کنم به امید برآورده شدن آرزوهای طلایی و زیبای همه شما دوستای گلم بنا به رسم این بازی من چند تا از دوستامو دعوت می کنم تا اگه دلشون خواست تو این بازی شرکت کنند . پس اسم وبلاگ و لینکاشونو این پائین می زارم : دل نوشته های یه پسر ناز ایرونی یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
دوستي همچون سروي سرسبز
چهارفصلش هم آراستگي ست
من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم
سبزه مي پژمرد از بي آبي
سبزه يخ مي زند از سردي دي
من چه مي دانستم
دل هر كس دل نيست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بي خبر از عاطفه اند
از دلم رست گياهي سرسبز
سر برآورد درختي شد نيرو بگرفت
برگ بر گردون سود
اين گياه سرسبز
اين بر آورده درخت اندوه
حاصل مهر تو بود
در ميان من و تو فاصله هاست
گاه مي انديشم
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش داري
دستهاي تو توانايي آن را دارد
كه مرا
زندگاني بخشد
" آي باز كن پنجره را "
پنجره را مي بندي !
با تو اكنون چه فراموشيهاست
چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد
من اگر ما نشويم ، تنهايم
تو اگر ما نشوي
خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم
دشتها نام تو را مي گويند
كوهها شعر مرا مي خوانند
كوه بايد شد و ماند
رود بايد شد و رفت
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه ي اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه ي پرهيز كه چه ؟
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از تو
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی ، چندی ازين شهر سفر كن !
با تو گفتم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابی نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كنی ديگر از آن كوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه ،همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره
یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره
یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن
یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره
یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی انقد دیده که میل تماشا نداره
یکی از واحدای بالای برجشون می گه
یکی اما خونشون اتاق بالا نداره
یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره
یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره
یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره
یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره
دخترک می گه خدا چرا ما ... مادرش می گه
عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره
یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
یکی آزمایش نوشتن واسش ،اما نمی ره
می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره
بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره
یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم
ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟
بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده
همه چی دست اونه ،ربطی به شعرا نداره
آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا
اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره
کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمی شه ، با نمی خوام ، با نشد ، با نداره
کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه ؟
راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه ؟
من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت ؟
کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت ؟
من نباشم کی میاد موقع رفتن اشکاشو
می کنه بدرقه ی راه بلند سفرت ؟
من نباشم کی گلای خواهشت رو آب میده ؟
کی به فریادت با حس عاشقی جواب می ده ؟
راس بگو به غیر من کدوم دیوونه ای میاد
واسه هر اشاره کردنت دو تا کتاب می ده ؟
من نباشم کی میاد با خواهش و با التماس
با یه عالم گل ارکیده و کلی گل یاس
منت چشماتو می کشه فقط به این امید
که بهش بگی برو ، شعرای تو پر از خطاس
من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره ؟
کی میاد دنبال تو تو رو تا خورشید می بره ؟
من نباشم کی میگه همیشه حقا با توه ؟
واسه ی خاطر تو جون می ده پشت پنجره
من نباشم کی می باره تو زمون تشنگیت ؟
کی می خواد تو رو مث من تو تموم زندگیت ؟
من نباشم کی با چشمای تو سازشش می شه ؟
با تموم مهربونی و غم و دیوونگیت
من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه ؟
تو تو هر هوایی باشی ، باز تو دنیات می مونه ؟
من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم ؟
اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه
من نباشم کی تحمل می کنه کار تو رو ؟
با رقیب گشتنا و اذیت و آزار تو رو
تو خودت داور میدون شو بگو من نباشم
کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو ؟
من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی ؟
کی میاد سراغ رؤیات تو شبای مهتابی ؟
من نباشم کی بیداره تا تو خوابت ببره ؟
کی قایم می شه لای ابرا که راحت بتابی ؟
من نباشم کی کلافت می کنه با سوالاش ؟
کی تو رو بهم می ریزه ، با بیان خیالاش ؟
ولی بی انصافیه ،اینم بگم ، من نباشم
کی تو نامه جای اسمت ماهو می ذاره بالاش ؟
من نباشم کی تو هر چیزی بگی گوش می کنه ؟
کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه ؟
من نمی گم تو بگو که کی زمون قهر تو
همه ی مردم دنیا رو سیاپوش می کنه ؟
من نباشم کی تو رؤیا درو روت وا می کنه ؟
هر چی که گم می کنی یه جوری پیدا می کنه
واسه ی من افتخاره ، نگی منت می ذاره
ولی که اندازه ی من ، زیبا زیبا می کنه ؟
من نباشم کی به مرغ عشق تو دونه می ده ؟
کی به طاووس قشنگ آرزوت لونه می ده ؟
کی به اون سری که توش عشق یه آدم دیگس
با نهایت جنون و عاشقی شونه می ده ؟
من نباشم کی واست حرفای رنگی می زنه ؟
دیگه کی حرف چش به اون قشنگی می زنه ؟
کی میاد به جای طرحای قدیمی و زیاد
روی نامه طرح برگ توت فرنگی می زنه ؟
من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه ؟
هر چی برگردونی رو تو ، باز تو رو صدا کنه
کیه که بدونه دیشب با رقیبش بودی و
انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟
من نباشم می دونم تو استراحت می کنی
اولش ساده به این نبودن عادت می کنی
اما وقتی فهمیدی راس راسی عاشقت بودم
نمی گی اما یه کم ، احساس غربت می کنی
من نباشم اگه حس کردی یه کم غریب شدی
از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی
بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره
بنویس فقط تویی ، چون دیگه بی رقیب شدی
من میام گذشته رو می دم دس آب روون
بعدشم با التماس بهت می گم دیگه بمون
اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه
می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر آسمون
من نباشم یه روز امتحان کن و بگو چی شد
اگه امتحان می کردی تو ، چه قد چیزا می شد
بعد امتحان اگه یه وقت کسی بود مث من
نشونم بده بگو شاگرد اولت کی شد ؟
من نباشم می دنم فکر می کنی خود خواهیه
ولی این حقیقته ، قصه آب و ماهیه
هیچ کسی نمی تونه انقد دوست داشته باشه
عشق من یه عشق آسمونی و الهیه
من نباشم ولی نه ، باید خودت بگی بیا
تو باید فرقی بذاری میون عاشقیا
دیگه ما تو عصرمون لیلی و مجنون نداریم
قلبامون سنگی شدن ، رنگ دلامونم سیا
من نباشم به خدا قدر تو رو نمی دونن
دوس دارن باهات بسازن و لیکن نمی تونن
من می رم تا که نباشم ولی یک چیزو بدون
اونا هیچ کدومشون آخر باهات نمی مونن
واسه هرکسی که میگم قصه شو , آتیش میگیره
آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد
پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن
گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی
نقره ی اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر
قحطی سفیدی ها بود همه انگار مشکی بودن
دیدم اون بالا ها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست
اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن
من تا میخواستم ببارم هرکسی میدید نمیذاشت
اون که واسه م همه چی بود , آره تنها یادگارت
پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی
یکی میگفت که غریبی یکی میگفت بی وفایی
آشنا ها برای زخم وا شده م مرهم آوردن
قلب آرزوهام انگار واسه ی همیشه وایساد
دل تو بدون منظور رفت و خوشبختیمو دزدید
فرداش اما دست قسمت اون یکی هم با خودش برد
این همه آدم چرا من , پس با من چه فرقی داشتن
قولتو آروم گذاشتم پیش قرآن لب طاقچه
پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن
هیچ زمون روشن نمیشه واسه ی کسی چراغت
روی شیشه مون نوشتم می مونم به پات مسافر
واسه گفتن از تو اما هیچکی شاعری بلد نیست
واسه گفتن از تو اما هیچکی شاعری بلد نیست
و يک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد.
کودک نشنيد.
فرياد کشيد:"خدايا! با من حرف بزن."
صداي آسمان غرومبي آمد.
اما کودک باز گوش نکرد.
به دور و برش نگاه کرد و گفت:
"خدايا! بگذار تو را ببينم."
ستاره اي درخشيد ولي کودک نديد.
فرياد کشيد:"خدايا معجزه کن."
نوزادي چشم به جهان گشود ولي کودک نديد.
از سر نا اميدي گريه سر داد:
"خدايا به من دست بزن. بگذار بدانم کجايي؟"
خدا پايين آمد و بر سر کودک دستي کشيد.
اما کودک دنبال يک پروانه کرد.
او هيچ در نيافت و از آنجا دور شد !!!
به همان يك نگه خسته تو
و به او
كه تو را در دل خود خواهد ديد
و به بوي گل سرخ
آن هنگام كه تو مي بوييش
و به زلفان خم اندر خم تو
كه سر انگشت تو را
به كمين بنشسته است
و به پيراهن تو
كه تو را اين همه
در بر دارد
و به اين يك نم اشك
كه يقين مي دانم
گونه ات مي بوسد
يا به يك آستيني
كه عرق از سر پيشاني تو بردارد
يا قلم
كه به دستان تو خواهد رقصيد
يا به كاغذ
كه ز تو گيرد رنگ
من به نسيمي كه ز تو شاد شود
يا به آبي كه تو را مي نوشد
يا به نوري كه روشن شود از پرتو تو
به آفتاب
به زمين
من به هر كوي كه گم كرد تورا
من به دل نيز حسادت كردم
كه تو را دارد دوست !
من . . .
من
به آئينه حسادت كردم !
و به اینکه نفس عشق چه حالی دارد؟
و به اینکه تو چرا با همه ی شوق مرا می خوانی
و به یک قهر مرا می رانی؟!
من به یکرنگی این آیینه ها مشکوکم
چون کلافی پر از گمراهی ... چون مترسک پر از ویرانی
مرا مثل یک هیچ نمایان کردند
من در اینجا نفسم تنگ شدست
بس که گردا گردم دیوار است
گر نبودی اینجا ... گر دلت با دل من ساده و یگرنگ نبود
بی گمان غصه مرا می دزدید
می سپردم به خزان ... در دو دستان توانای خزان می مردم
بی تو روح سر گردان است ... دلم در تپش و در شور است
با تو اما شادم ...
تو شبیه بادی ... من شبیه بادبادک
تا تو هستی .... هستم ...
بی تو اما ورقی کاغذ و هیچ ...
![]()

ببینم حال و احوال چطوره ؟؟
دیگه داره ایام خاطره انگیز یکی پس از دیگری داره از راه می رسه ... ، چارشنبه سوری ، عید نوروز ، 13 بدر و ... همین جوری برووووو تا آخرش !![]()
اول اینکه عرضم به حضور شما ببخشید که یه کمی وبلاگ دیر به روز شد ! این دفعه اومدم تا یه مطالبی بزارم و بررررم تا دیگه پیدام نشه و از دستم یه نفس راحنی بکشید تااااا شاید بعد عید ![]()
مطلب بعدی اینه که 30 بهمن تولد وبلاگ بود که خب به خاطر وضعیت بد اقتصادی نتونستم برای این بدبخت بیچاره یه تولد ناقابل بگیریم برای اینکه دلش نشکنه حالا یه تبریک خشک و خالی هم بهت می گیم ! باشه بابا تولدت مبارک ![]()
مطلب بعدی اینه که 25 اســفــنـد تولد یکی از دوستای خوبم هست که داره میره تو سن 12 سالگی . از همین جا مهسا جوووون بهت تبریک می گم . خودت می دونی چقدر دوست دارم پس دیگه لازم به گفتنش نیست برات بهترین ها رو آرزو می کنم . از شما چه پنهون دیگه به کسی نگید درست همین روز تولد خودم هم خواهد بود . پس تولد خودم هم مبارک باشه . حالا به کسی نگید لوووو میریم ![]()
ولی به هر حال تولد هر دوتامون مباااااارک
( داشته باش اینجا رو چقدر خودمون رو تحویل می گیریم
)
دیگه اینکه عیدتون پیاپیش هم مباااااارک . امیدوارم سال جدید سال پر برکت و بی دغدغه ای باشه واسه هممون "ز کوي يار مي آ يد نسيم باد نوروزي از اين باد از مدد خواهي چراغ دل برافروزی "
دیگه اینکه واسه اینکه دیگه نیستم ولی به همتون سر می زنم فعلا چند تا اس ام اس مخصوص این روز ها رو می زارم . خب بالاخره باید هر آپی یه فایده ای هم داشته باشه
دیگه اینکه چیزی نمانده است جز ملال دوری همهء شما !
به خدا سپردمتون
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |




