تبليغاتX
پــرنســس کـوچــولـــو - کودک و خدا


پــرنســس کـوچــولـــو

Favourites

کودک زمزمه کرد :"خدايا! با من حرف بزن."
و يک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد.
کودک نشنيد.
فرياد کشيد:"خدايا! با من حرف بزن."
صداي آسمان غرومبي آمد.
اما کودک باز گوش نکرد.
به دور و برش نگاه کرد و گفت:
"خدايا! بگذار تو را ببينم."
ستاره اي درخشيد ولي کودک نديد.
فرياد کشيد:"خدايا معجزه کن."
نوزادي چشم به جهان گشود ولي کودک نديد.
از سر نا اميدي گريه سر داد:
"خدايا به من دست بزن. بگذار بدانم کجايي؟"
خدا پايين آمد و بر سر کودک دستي کشيد.
اما کودک دنبال يک پروانه کرد.
او هيچ در نيافت و از آنجا دور شد !!!

http://aftab.ir/photoblog/adv_images/5d98285f014521ac772e80e438b198af.jpg

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت توسط پرنسس کوچولو| |


Design By : Night Skin